شعر گلچین
ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ شهریور ،۱۳۸٧  

همیشه طرح قدم هایت شبیه روز عزاداری

تو می نشینی و بین ما نشسته پیکر مغمومی

غریب وخسته و خاک آلود؛ به فکر چاره ناچاری

شبیه جنگل انبوهی که گر گرفته از اندوهِ -

هجوم لشکر چنگیزی... گواهت این غم تاتاری

بیا و گریه نکن در خود که شانه های زمین خیسند

مرا تحمل باران نیست؛ تو را شهامت خودداری

همین که چشم خدا باز است به روی هرچه که پیش آید

ببین چه مرهم  شیرینیست  برای سختی و دشواری!!

کمی پرنده اگر باشی در آسمان دلم هستی

رفیق ماهی و مهتابی؛عزیز سرو وسپیداری...

چقدر منتظرت بودم !ببینمت کمی آسوده...

دوباره آمده ای اما؛ همان همیشه عزاداری


کلمات کلیدی:
شعر
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ شهریور ،۱۳۸٧  

گلچین شعر:مژه

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

 

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

 

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

 

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

 

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

 

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....

 


کلمات کلیدی:
شعر
ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ شهریور ،۱۳۸٧  

شاه علی.htmبه نام خدا

سلام ازاین که به وب لاگ من آمده اید خوشحالم.من علی فرزانگان بیدگلی 10ساله از کاشان.

 

       شهریور به زودی از راه می رسد و بی مقدمه ترین یادی که به ذهن تنبل من می آید سالروز درگذشت مهدی اخوان ثالث است . چند باری برای این شاعر بزرگ مجلس یادبودی در حد بضاعت ، با کمک و همراهی دوستان خوبم در انجمن ادبی بی نام و نشان که داشتیم برگزار کرده ام که یکی از آنها دوسال پیش در خونه هنرمندا بود . که جلسه ای خوبی هم شد .

امسال هم اگر بتوانم د رخانه خود  جلسه ی کوچکی خواهم داشت و میزبان دوستان خواهم بود .

چهارم شهریور !

 

 

شعری از :کورش جاودان

بیکس وطن غریب وطن بینوا وطن

ای غرقه در هزار غم و ابتـلا وطن

ای در دهان گرگ اجل مبتلا وطن

ای یو ســف عزیز دیــار بلا وطــن

قربانیـان تو همه گلگـون قبـا وطن

بیکس وطن غریب وطن بینوا وطن

ای جنـت  معـارف ویران  شـدی  چـرا

از رخت علم یکسره عریان شدی چرا

در آتـش جهـالـت  بریـان  شـدی  چرا

ای بی معین و مونس و بی اقربا وطن

بیکس  وطن غریب  وطن بینـوا  وطـن

ای باغ پر شکوفه گل و یاسمن چه شد

آن نزهت و طراوت سرو سمن چه شد

بر عاشقان کشته مزار و کفن چه شد

گریان به حال زار تو مرغ هوا وطن

بیکس وطن غریب وطن بینوا وطن

عریان ز چست پیکرت ای مادر عزیز

کو لعل و گنج و گوهرت ای مادر عزیز

شد خاک تیره بسترت ای مادر عزیز

نوباوگان تو ز غمت در عزا وطن

بیکس وطن غریب وطن بینوا وطن

اسلام رفت غیرت اسلامیان چه شد

ناموس رفت همت ایرانیان چه شد

دست بلند نادر گیتی ستان چه شد

ای تیره بخت دست زپیکر جدا وطن

بیکس وطن غریب وطن بینوا وطن

در هیچکس همیت و دین وثبات نیست

جان کندن است زندگی ما حیات نیست

از هیـچ سمــت راه گریـز و نجـات نیست

ای مبتلا به درد و غم بی دوا وطن

بیکس وطن غریب وطن بینوا وطن

آن عقربی که بر وطن افتاد حاضر است

آن خائن ستمــگر جــلاد حاضــر اسـت

آن خط مهر و دفتر و اسناد حاضر است

کردند بر تو ناخـلفان ظلمـها وطن

بیکس وطن غریب وطن بینوا وطن

 


کلمات کلیدی: